سیمای اجتماعی بایزید بسطامی
عارف مشهور ،بایزیدبسطامی نه تنها رعایت مسائل اخلاقی فردی را سرلوحۀ کار خویش قرارداده بود بلکه در مسائل اجتماعی نیز ،فعال است مانند ساخت مسجد( دفتر روشنایی 111)


شرکت در نماز جمعه و رفتن به مسجد جامع شهر بسطام (158) ،حضور بر جنازۀ مسلمانان (205) ،معاشرت با مردم و شخصیت هایی که از دور و نزدیک به دیدار او می آمدند و در سرتاسر کتاب دیده می شود .درآموزه های دینی ما دربارۀ معاشرت با مردم تاکید شده است.

حضرت علی(ع) در نهج البلاغه دربارۀ آداب معاشرت با مردم می فرمایند :«خالِطُوا  النّاسَ مَخالَطَه اِن مُتُّم مَعَها بَکوا عَلَیکُم و اِن عِشتُم حَنّوا اِلَیکُم (نهج البلاغه  503)
با مردم به گونه ای آمیزش و رفتارکنید که اگر بمیرید بر شما بگریند و اگر زنده باشید مشتاق شما باشند

در ادبیات منظوم و منثور ما نیز به وفور سفارش به نیکی و مدارا با خلق ،مشاهده می شود ،برای نمونه چند مورد ذکر می شود:
خواهی که خدای بر تو بخشد                 با خلق خدای کن نکویی(گلستان 43)
یا  
کسی نیک بیند به هر دو سرای             که نیکی رساند به خلق خدای(بوستان 69)

در زیر به با استناد به «کتاب النور» سهلگی به چند مورد از اخلاق اجتماعی او اشاره می کنیم:

1- احترام به مادر

در اسلام احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می کند ما برای روشن تر شدن بحث به چند مورد اشاره می کنیم :
1- «واذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الا الله وبالوالدین احسانا(بقره 83) 
2- «واعبدوا الله و لاتشرکوا به شیا و بالوالدین احسانا»( نسا  36)
3-«وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا»(اسرا  23) 
4- ان اشکُر لی و لِوالِدَیکَ (لقمان 14 )
و در حدیثی از پیامبر آمده است از آزردن پدر و مادر بپرهیزید.
همان بوی بهشت از هزارسال راه به مشام می رسد ولی از آزار دهندۀ پدر و مادر و...آن را درنمی یابد(وسایل الشیعه،501/21)

و در حدیث دیگری از پیامبر(ص) نقل شده نیکی کننده (به پدر و مادر) در بهشت یک درجه از پیامبران پایین تر است و آزاردهنده (پدر و مادر) در جهنم یک طبقه از فرعونیان بالاتراست(مستدرک الوسایل 176/15)

با مطالعه در زندگی بایزید به این نکته می رسیم که چقدر بایزید به مادر خود احترام می گذارده و قدر و مقام او را می دانسته است .

عطار داستانی را از احترام بایزید به مادرش نوشته که خواندنی است « نقل است که چون مادرش به دبیرستان فرستاد چون به سورۀ لقمان رسید و به این آیت رسید « ان اشکُر لی و لِوالِدَیکَ  » خدای می گوید «مرا خدمت کن و شکرگوی و مادر و پدر را خدمت کن و شکر گوی »
استاد ،معنی این آیت می گفت .بایزید که آن بشنید بر دل او کار کرد. لوح بنهاد و گفت : «استاد مرا دستوری ده تا به خانه روم و سخنی با مادر بگویم »
استاد دستوری داد. بایزید به خانه آمد .
مادر گفت : «یا طیفور به چه آمدی ؟ مگر هدیه ای آورده اند ؟ یا عذری افتاده است ؟ »
گفت : « نه که به آیتی رسیدم که حق می فرماید ما را به خدمت خویش و خدمت تو . من در دو خانه کدخدایی نتوانم کرد .
این آیت بر جان من آمده است یا از خدایم درخواه تا همه آن تو باشم و یا در کار خدایم کن تا همه با وی باشم .»
مادر گفت : «ای پسر تو را در کار خدای کردم و حق خویشتن به تو بخشیدم .برو و خدای را باش (تذکره الاولیا  212)

سهلگی در خلال مطالب خود به چند حکایت از بایزید بسطامی اشاره کرده که بایزید حرمت مادر خود را نگه داشته و او را عزیز دانسته است.
 
الف:حکایت اول

به روایت سهلگی بایزید علت موفقیت خود را در زندگی ،رضای خاطر مادر خود می داند«و هم از او[ابوموسی بن محمد واعظ]شنیدم که می گفت از پیشینگان شنیدم که می گفتند:بایزید را گفتند به چه چیزی رسیدی بدانچه رسیدی؟
بایزید گفت :شما می گویید آن چه می گویید ولی من آن همه رضای خاطر مادر می بینم»(دفتر روشنایی 157)

ب:حکایت دوم

و هم از او شنیدم که می گفت :از پیشینگان شنیدم که می گفتند مادر بایزید شبی از شب ها او را گفت آب بیاور.
بایزید به طلب آب از خانه بیرون رفت .چون باز آمد مادر را خفته دید.کوزه در دست همچنان ایستاد تا او بیدار شد.
چون بیدار شد گفت :ای بایزید آب کجاست ؟
بایزید گفت :«اینک آب .»مادر کوزۀ آب را از دست بایزید گرفت در حالی که از سردی بر انگشت بایزید یخ زده بود و چسبیده بود و پاره ای از پوست انگشت او بر دستۀ کوزه باقی بود.
مادرش چون چنین دید ،پرسید بایزید او را ازآن آگاه کرد و گفت :«آن پوست انگشت من است در دل گفتم اگر کوزه را بر زمین نهم و به خواب روم شاید تو آب بخواهی و آن را نبینی و تو مرا دستوری ندادی که آن را بر زمین نهم ،پس همچنان آن را در دست نگه داشتم تا فرمان تو را گزارده باشم و خرسندی تو را رعایت کرده باشم .»
مادرش گفت خدای از تو خشنود باد.(همان 156)

پ:حکایت سوم

از ابوموسی بن محمد واعظ شنیدم که از مشایخ خویش حکایت می کرد که بایزید گفت :«دوبار با مادر خویش از در مخالفت درآمدم و هر دو بار زیان آن دیدم .یک بار مرا گفت که بوتۀ درمنه از بام به صحن سرای افکن .من هم چنان فرو می افکندم که او گفت دست باز دار که بس است و من قطعه ای از آن فروافکندم .
خواستم اطاعت امر او کنم و آن قطعه را از فروافتادن بازدارم که از بام فروافتادم و بینی ام مجروح شد.من آن زخم را از ترک فرمان او می دیدم .
بار دیگر مرا گفت آب بیاور و گفت یک سبو بیاور و من دو سبو برداشتم .چون به کوی درآمدم مستی در رسید و مرا زد و سبوی مرا شکست .من آن را از مخالفت فرمان مادر دیدم (همان 155)

1-رعایت حق الناس
«یا أیها الّذینَ آمَنوا لا تَاکُلوا أموالَکُم بَینَکُم بِالباطِل (نسا،29)»  درقرآن دربارۀ حق الناس آمده است :ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید
و امام جعفرصادق(ع) می فرماید: «ما عبدَاللهُ بِشَی ءٍ اَفضَل مِن اَداء حَقَّ المومن»: هیچ عبادتی برتر از ادای حق مومن نیست

نویسندۀ « کتاب النور» از راویان مختلف ،چند حکایت از توجه بایزید به حق الناس ذکر کرده است :

الف:حلالیت طلبیدن برای مادر خود

«از محمدبن علی واعظ شنیدم که می گفت از جمله آن چه از بعضی مشایخ صوفیه به ما رسید این بود که از جنید بن محمد حکایت کردند که گفت :ابوموسی عیسی بن آدم بسطامی فرزند برادر بایزید طیفوربن عیسی بسطامی حکایت کرد به زبان پارسی و ما آن را به عربی ترجمه کردیم .
ابوموسی گفت :آغاز کار و توبۀ بایزید از رحم مادر او بود و از صلب پدرش .
هنوزکودکی کم تر از ده سال بود که خدای تبارک و تعالی او را بر فرمان خویش بیاگاهانید و حکمت عمل را بدو الهام کرد ،بی هیچ تعلیمی و همچون فایده ای از نزد خویش .
پس یک روز به مادر خویش گفت :ای مادر تو را به خدای سوگند می دهم آیا به هنگامی که مرا شیر می دادی هرگز به خاطر من چیزی از حرام تناول کرده ای ؟
من این اطمینان ندارم که چیزی از حرام به دلِ من نرسیده باشد و من آن را ندانم و همان چیز حجاب من از پروردگارشود.»
مادرش گفت به یاد ندارم ،اما یک بار به سرای یکی از همسایگان رفتم و تو در آغوش من بودی از شیشۀ روغن ایشان سرِ تو را چرب کردم و بدیشان خبر ندادم و یک روز دیگر از سرمه دان ایشان چشم تو را سرمه کشیدم و از ایشان دستوری نگرفتم ...
بایزید گفت :خدای تعالی بندگان خویش را بر وزن ذره ای محاسبه می کند. »
سپس گفت :«نمی بینی که می گویند:فمن َیعمَل مِثقال ذره خیرا یَره و من یعمل مثقال ذره شرا یره » و این چیزها از ذره بزرگ تر است ،بیم آن دارم که مرا از پروردگارم بازدارد.»پس به جستجوی آن خانواده پرداخت و از وارثان ایشان از برای خود و مادر خویش حلال بودی طلبید.»(دفتر روشنایی /235-236)

ب-ادای حق الناس
از ابوموسی بن محمد واعظ شنیدیم که می گفتند بایزید مادر گفت :«مرا از گذشتۀ من آگاه کن و از آنچه بر من گذشته است و آن را نمی دانم .چراکه گاه گاه حلاوت عبادت در خویش نمی یابم .»مادرش گفت در این باره اندیشیدم و جست و جو کردم .جز این ندانستم که یکبار در خردسالی می گریستی و من به سرای یکی از همسایگان درآمدم و انگشت از کامخ(=نوعی نان خورش و چاشنی غذا)ایشان در دهان تو نهادم .در اصلاح آن بکوش .(دفترروشنایی /155-156)

ج-حلالیت طلبیدن بایزید از مردی که عصایش افتاد
« و هم از او شنیدم که حکایت کرد که یک بار عصای بایزید ،در مسجد جامع افتاد و بر عصای مردی دیگر خورد و آن را بیفکند.پس به شاگردی از آن خویش فرمود تا آن را بردارد و از صاحب آن بخواهد که او را حلال کند وبدان شاگرد گفت:«پنهانی این کار را بکن بدان سان که قُرّاگونه ای آن را نبیند.»(همان جا/202)

د:کندن کاهگل از خانه به سبب عدم رضایت صاحب کاه
از ابوالعلاء احمدبن ابی جعفر رزجاهی شنیدم که می گفت از بعضی از ایشان شنیدم که می گفت سپاهی مردی به سرای بایزید درآمد چون بایزید به سرای خود درآمد سپاهی را بر دکانی دید در وسط سرای که به تازگی به کاهگل اندود شده بود.
بایزید از حال آن جویا شد و از کاه وگِلِ آن پرسید .دریافت که آن کاه که در آن به کاررفته مورد رضایت او نیست .
فرمان داد تا در حال آن دکان را برکندند و گفت :«این بود که سبب شد آن سپاهی بدین سرای درآید .»
آن سپاهی چون به سرای درآمد دکان را ویران یافت .بازگشت و دیگر بدانجا رجوع نکرد.(همان جا/145-146)

3-معاشرت باغیرمسلمانان(مجوسان بسطام)
رفق و مدارا ،از اموری است که در سیرۀ پیامبر(ص)چه در بعد داخلی و چه در بعد بین المللی ،اهمیت بسیار داشته است .
همین امر موجب اصلاح جامعه ،روابط و مناسبات اجتماعی بود یکی از آیاتی که به اخلاق نیکوی پیامبر اشاره دارد آیۀ 159سورۀ آل عمران است«فبمارحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم به (برکت)رحمت الهی در برابر آنان[مردم]نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند»
 
قبلا متذکرشدیم که در بسطام مجوسان زندگی می کردند و اصل و نسب خانوادۀ بایزید مجوس بودند و اولین کسی که از این خاندان ،مسلمان شد سروشان نیای بایزید بود در خلال نوشته های سهلگی ،چند حکایت از رفتار بایزید با مجوسان بسطام آمده است آن حکایات را می توان به گونه های زیر دسته بندی کرد:
 

الف: عیادت بایزیدبسطامی ازهمسایۀ مجوس خود

خداوند در قرآن کریم در برشماری مجموعه ای از حقوق اسلامی مسلمانان در برابر یکدیگر ،نیکی به چند گروه از جمله همسایگان را به بندگانش سفارش می کند و می فرماید:« وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ. (نساء: 36)
از امام صادق(ع)دربارۀ حدود همسایگی سوال می شود«حد همسایگی تا کجاست؟»می فرماید«اَربَعین دارا مِن کُلِّ جانب» چهل خانه از هر طرف (علامه مجلسی 157/74)
امام علی(ع) می فرماید:«الله الله فی جیرانِکُم فَاِنَّهم وَصِیَّه نَبِیّکُم ، مازالَ یُوصی بِهمِ حَتّی ظَنَنّا اَنَّهُ سَیُورّثُهُم »
از خدا بترسید ؛ازخدا بترسید ؛دربارۀ همسایگان که همواره مورد سفارش پیامبرتان بوده اند(آن حضرت)به قدری دربارۀ آنان سفارش می کرد که گمان می بردیم برای ایشان میراثی قرار خواهد داد .(نهج البلاغه ، نامه 47)

امام جعفرصادق(ع) در این باره می فرماید« حُسنُ الجوارِ یعَمّرُ الدّیار و یَزیدُ فی الاعمارِ»همسایه داری نیکو ،شهرها را آباد و عمرها را طولانی می کند(اصول کافی 667/2)

آمرزش گناهان ،پاداش خداوند به کسانی است که همسایه ها از آنان راضی باشند.
پیامبرخدا(ص) فرمود:« مَن ماتَ ولَهُ جیرانُ ثلاثَهُ کُلُّهُم راضُونَ عَنه  غُفِرَ لَهُ » هر کس بمیرد درحالی که سه همسایه داشته باشد و همگی از او راضی باشند ،آمرزیده می شود.»(مستدرک الوسائل 422/8) 


بایزید بسطامی که از مکتب متعالی اسلام درس گرفته و از وظیفۀ خود آگاه است همین که می شنود همسایه اش بیمار است برخود لازم می بیند تا از او عیادت کند.
تفقد و دلجویی بایزید از آن مجوس ،باعث می شود او مسلمان شود.

سهلگی چند حکایت را در خلال مطالب خود از معاشرت بایزید با همسایگان نقل کرده است حکایتی را از محمدبن احمدبن مذکر شنیده و این گونه نقل می کند:
«و از محمد بن احمد بن مذکر شنیدم که گفت از بعضی مشایخ خویش شنیدم که می گفت ما را از بایزید ، رضی الله عنه، حکایت کردند که شنید فلان همسایه مجوسی او بیمار شده است. به عیادت او رفت. چون آن مجوسی بایزید را دید، تعظیم و اجلال بایزید را، سر از بستر برگرفت و گونه بر خاک نهاد.
گفت پس بایزید ساعتی درنگ کرد و برخاست تا برود. به میانه سرای که رسید نگاهش را به آسمان افکند چنان که گویی از خدای درباره آن مجوسی چیزی می خواهد.
چون به دهلیز سرای رسید، یکی از فرزندان آن مجوس به دنبال او آمد و می گفت پدرم می گوید تو را به خدا سوگند که تا نرفته ام مرو. پس بایزید  نرفت.
پس آن مجوس گفت ای بایزید اسلام بر من عرضه کن. بایزید اسلام بر او عرضه کرد و او مسلمان شد و درگذشت.
پس بایزید به کار دفن و کفن او پرداخت.»(دفتر روشنایی 197)


ج:کمک به همسایۀ مجوس


از ابوموسی بن محمد واعظ شنیدم که می گفت :از پیشینگان شنیدم که گفتند یک شب از شب ها کودکی مجوسی در جوار بایزید می گریست و ایشان چراغ نداشتند.
بایزید چراغ را به روزن دیوار سرای ایشان برد و آن طفل از گریستن بازایستاد.
آنان مهربانی او را دیدند.مادرِطفل ،پدر را –که به هنگام گریۀ طفل در سرای نبود-از این آگاه کرد و گفت مهربانی پسر عیسی سروشان را نمی بینی که چه کاری کرد؟
مرد از مهربانی او در شگفت شد.برکت همین مهربانی سبب شدکه ایشان همه اسلام آورند(دفترروشنایی 156)


پیامبراکرم(ص)در مورد رفع نیاز برادر دینی می فرماید :«مَن مَشی فی حاجه اخیه ساعه من لیل او نهار قضاها او لم یَقضِها کانَ خیرا لَهُ من اعتکاف شهرین »کسی که در راه رفع نیاز برادر مسلمانش ساعتی از روز یا شب خود را صرف کند خواه آن نیاز برآورده شود خواه نشود برای او بیش از دو ماه اعتکاف و عبادت خدا اجر دارد.(محجه البیضا3/404)

حضرت رسول در حدیثی می‌فرماید: «حرمت همسایه بر همسایه چون حرمت خون او است. »( نهج الفصاحه،ح1521)

ب:حلالیت طلبیدن از مجوس


از یکی از نیک مردان شنیدم که گفت از یکی از مشایخ شنیدم که می گفت :بایزید روز آدینه ،برای نماز قصد مسجد جامع کرد.
بارانی آمده بود و گِلی در راه بود.پایش لغزید و انگشت بر دیواری نهاد.پس بدین سبب از افتادن خود جلوگیری کرد.
پس درنگ کرد و براندیشید و در دل گفت :یافتن خداوند این دیوار و جستجوی رضای او از این کار بهتر است از رفتن به مسجد؛چرا که آن کار فوت نخواهد شد و وقت هنوز باقی است .
پس رفت به جستجوی خداوند آن دیوار پرداخت .گفتند از آنِ مرد مجوسی است .به درِ سرای او رفت و آواز داد.مرد آمد و بایزید او را از آن قصه آگاه کرد و از او حلالی طلبید.
مرد مجوسی گفت :شما را در آیین تان این مایه دقت و احتیاط است؟ ایمان آوردم به الله و به رسول او محمد(ص) .
ایمان آورد و همۀ آن ها که در سرای او بودند به برکت این کار ایمان آوردند(همان جا158)


دفاع از حقوق شرعی
و هم از او شنیدم که می گفت از مشایخ خویش شنیدیم که می گفتند بایزید یکی از شاگردان خویش را فرمان داد تا از برای او نانی بخرد و او خرید. چون آن نان را نگریست سوخته دیدش. فرمان داد تا آن را به صاحبش باز گرداند و گفت: « مثل این است که اینان می گویند اینان متقربان اند و هر چه باشد می خورند. او را فرمان داد تا بهترین و سپید ترین نان را بگیرد.»(دفتر روشنایی196)

4-اخلاق نیک ،دوستی با مردم و معاشرت با آنان
وقتی از بایزید پرسیدند مردم معتقد هستند که ذکر تهلیل ،کلید بهشت است بایزید گفت بله اما خود ذکر لااله الا الله چهار شرط دارد . بهتر است حکایتی از زبان سهلگی بشنویم.

الف: حکایت اول


ابوعلی ما را خبر داد گفت خبر داد ما را ابویعقوب اسحاق بن ابراهیم حافظ در هرات، می گفت از محمد بن فضل وراق شنیدم که می گفت از پیری بخاری در مرو الرود شنیدم که می گفت از بایزید پرسیدند که مردمان گویند شهادت لا اله الا الله کلید بهشت است. بایزید گفت : آری، راست می گویند. اما کلید بی کلیدان در را نمی گشاید و کلیدانِ لا اله الا الله چهار چیز است : زبانی به دوراز دروغ و غیبت و دلی به دور از مکر و خیانت و شکمی دور از حرام و شبهه و عملی دور از هوا و بدعت. (دفترروشنایی 185-186)


ب: سهلگی حکایت دیگری از بایزید نقل می کند که بایزید ادعا می کند که خداوند هشت کرامت به وی ارزانی داشته که بیشتر آن ها در رابطۀ با خلق و دوستی ایشان است
و[ابوسعیداسماعیل بن علی طبری مثنی ]خبر کرد مرا گفت از علی بن عبدالله در بسطام شنیدم که می گفت :از عمی شنیدم که می گفت از پدرم شنیدم که می گفت از بایزید شنیدم که می گفت «مردی از خداوند ان حال نزد من آمد وگفت ای بایزید این منزلت به چه یافتی ؟ گفتم :منزلت را رها کن اما حق تعالی مرا هشت کرامت ارزانی کرد سپس مرا آواز داد که ای بایزید
نخستین از آن کرامات این بود که نَفس خویش را واپس مانده دیدم و خلق را پیشی گرفته از من

و دوم آن که راضی شدم که به جای همه خلق به دوزخ درآیم از فرط شفقتی که برایشان داشتم

و سوم آنکه قصد من ادخال سرور در قلب مومن بود
و چهارم آنکه چیزی از برای فردا ذخیره ننهادم
و پنجم آنکه رحمت خدای را از برای خلق بیشتر خواستم تا از برای خویش
و ششم آنکه کوشش خویش را برای ادخال سرور در قلب مومن و بیرون راندن غم از دل او به کار بردم
و هفتم آنکه از فرط شفقت بر مومنان هر که را دیدم نخست بر او سلام گفتم
و هشتم آنکه گفتم :اگر خدای تعالی به روز رستاخیز بر من ببخشاید و اذن شفاعتم دهد نخست آنان را شفاعت کنم که مرا آزرده اند و با من جفا کرده اند سپس آنان که در حق من نیکی و اکرام کرده اند(دفترروشنایی149-150)

ب:حکایت دوم

از ابوعبدالله شنیدم که گفت حدیث کرد ما را علی بن احمد قومسی گفت حدیث کرد ما را احمد بن فضل گفت حدیث کرد ما را خلف بن عمر گفت حدیث کرد ما را عمی خادم با یزید گفت از بایزید شنیدم که می گفت یاد کردم او را به یاد کردِ اصنافِ خلایقِ او تا آنگاه که اصناف خلایق او یاد کردند او را به یادکردِ من پس آنگاه او را یاد کردم یه یادکرد او تا آنگاه که یاد کرد مرا برای یادکرد خویش. (همان جا181)

پ:حکایت سوم

گفت و هم از او [ابوعبدالله محمدبن عبدالله شیرازی ]شنیدم که می گفت : خوش می داشتم اگر خدای تعالی همه دنیا را لقمه ای کند و مرا دهد تا آن را در دهان سگی نهم تا خلق به دنیا فریفته نشوند. و اگر مرا به جای همه خلق به آتش دوزخ عذاب کند، با آن دعوی که مرا در محبت او بوده است ،کار بزرگ نیست و اگر بر همه خلق ببخشاید از او کار بزرگی نیست که می گوید من بر خلق رئوف و مهربانم(همان جا172)


ت:حکایت چهارم


و هم از او[ابوعبدالله محمدبن عبدالله شیرازی] شنیدم که می گفت از عبدالله مذکّر معروف به رستمانی شنیدم که گفت از طیفور صغیر شنیدم که گفت :از پدرم شنیدم که گفت از عمی خادم بایزید شنیدم که گفت بایزید حاضر بود گفت «برخیزید تا به پیشواز ولی ای از اولیای خدا رویم»
برخاستیم چون به دروازه رسیدیم دیدیم ابراهیم هروی معروف به ستنبه بر دروازه است .
بایزید او را گفت :«در خاطر داشتم که به استقبال تو آیم و تو را نزد پروردگار خویش ،شفیع خود سازم .»ابرهیم گفت اگر در کار همه خلق شفاعت کنم چندان کاری نیست ؛شفاعت پاره ای گِل است .بایزید از پاسخ او درشگفت شد»(دفترروشنایی169-170)


ث:حکایت پنجم

و هم از او[ابوعبدالله محمدبن عبدالله شیرازی] شنیدم که می گفت حدیث کرد ما را علی بن بندار المثنی گفت عمویه بسطامی ما را حدیث کرد و می گفت از پدر خویش شنیدم که می گفت دیدم جماعتی را که در آمدند و گفتند ای بایزید ما پیش ازین سخن ذوالنون و ابوسلیمان را می شنیدیم و از آن سود می بردیم و از آنگاه باز که سخنان تو را شنیدیم بشارت یافتیم و کلام آن دو را رها کردیم. گفت : نیک مردمی اند آنان! از دریای صفای احوال سخن گفته اند و من از دریای صفای منت سخن می گویم.
آنان سخنان آمیخته گفته اند و من سخنان نیامیخته. چه مایه فاصله هاست میان آن که می گوید و من و تو و آنکه می گوید تو و تو!.(دفترروشنایی 173)


ج:حکایت ششم


و گفت :ازاو [ابوعبدالله محمدبن عبدالله شیرازی]  شنیدم که می گفت از منصوربن احمد طوسی شنیدم که گفت از ابوسعید بن اعرابی در مکه شنیدم که گفت از ابوموسی دبیلی شنیدم که می گفت :شنیدم مردی بایزید را می گفت مرا به کاری رهنمون شو که بدان تقرب به خدی حاصل کنم و بایزید گفت اولیای او را دوست می دار تا تو را دوست بدارند زیرا خدای در هرشبانه روز هفتاد بار به دل اولیای خویش می نگرد شاید در قلب یکی از اولیای خویش نظری به نام تو کند و بر تو ببخشایند(دفترروشنایی 166)


و شنیدندکه روزی[بایزید] می گفت «هر که برخلق گشاده تر به خدای نزدیک تر»(همان جا294)


علی بن صخر دبیلی گفت از ابوموسی شنیدم که می گفت ازبایزیدبسطامی شنیدم که می گفت :«هر که قرائت قرآن و زهد ورزیدن و شرکت در نمازهای جماعت و حضور بر جنازۀ [مسلمانان] و عیادت بیماران را ترک کند و دعوی این معنی کند مدعی است (همان 205)



در آخر نگارنده اذعان دارد بررسی همۀ جوانب اخلاقی و اجتماعی عارف مشهور بایزید بسطامی ،نه درحدِ بضاعت این جانب است و نه در فراخور یک مقاله پس سخن کوتاه باید والسلام

رموز عشق نگنجد به دفتری که توداری                   بساز از پی اسرار عشق ،دفتردیگری            


سیدهادی میرآقایی

(چاپ شده در هفته نامه کویردامغان ، سه شنبه 8بهمن 1392، شماره 1001،ص14) 

منابع
اخلاق ناصری ، خواجه نصیرطوسی ، تصحیح مجتبی مینوی ، چاپ چهارم ، موسسه تحقیقات فرهنگی ، 1369
اخلاق درقرآن ، ناصر مکارم شیرازی ،  ، قم ، مدرسه امیرالمومنین ، 1377
اسرارالتوحید ، محمّد بن ،  منوّر ،  تصحیح‌ و تعلیق‌ و مقدمه‌، دكتر محمدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، آگاه‌،تهران‌ 1366  
اصول کافی ، کلینی رازی ، ترجمه صادق حسن زاده ، نشرقائم آل محمد ، چاپ سوم ، 1386
بحارالانوار، علامه مجلسی ، ترجمه ابوالحسن موسوی همدانی ، نشرکتابخانه مسجد ولی عصر،1364
بسطام نامه ،  سید هادی میرآقایی، مشهد، سیمرغ خراسان 1387
بوستان ، شیخ مصلح الدین ، سعدی ، تصحیح دکترغلامحسین یوسفی ، خوارزمی ، 1368
تاریخ ایران بعدازاسلام ، دکترعبدالحسین زرین کوب ، امیرکبیر،1362
تذكره‌ الاولیا ،  فریدالدین عطار نیشابوری‌،  تصحیح‌ نیکلسون ، بازنگری , ع, روح بخشیان ،اساطیر ،چاپ سوم،1387
جامع السعادات ، ملامحمدمهدی نراقی ، به کوشش علی مختاری ، قم ، دانش پژوه ،1368
حدیقه الحقیقه ، سنایی غزنوی ، به اهتمام محمدعلی موحد ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، 1343
ذکرجمیل سعدی،مجموعه مقالات بزرگداشت سعدی ،وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی ، 1366
روض الاخیارالمنتخب م ربیع الابرار، ابن خطیب اماسی ، حلب ، دارالقلم العربی ، 1423ق
رباعیات باباافضل کاشانی ، سعیدنفیسی ، فارابی ، 1363
شرح گلشن راز  ، محمدبن یحیی لاهیجی ،  محمدرضا برزگر،زوار،1371

غررالحکم ، عبدالواحد آمدی ، تصحیح مهدی رجایی ، دارالکتب اسلامی ، قم ، 1362
کتاب النور ، ابوالفضل سهلگی ، ترجمه دکترمحمدرضا شفیعی‌ كدكنی ،(دفترروشنایی ) ، سخن‌ 1384
گلستان ، شیخ مصلح الدین ، سعدی ، تصحیح دکترغلامحسین یوسفی ، خوارزمی ، 1369
مثنوی معنوی ،  جلال الدین محمد بلخی ، به کوشش دکترپرویزعباسی داکانی  ،نشرالهام ،چاپ سوم 1387
محجه البیضا فی تهذیب الاحیا ، محمدبن مرتضی فیض کاشانی ،    تصحیح علی اکبرغفاری ،موسسه فرهنگی تبیان ،1387
مرصاد العباد، نجم الدین رازی ، تصحیح عزیزالله علیزاده ، فردوس ، 1387
مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ، عزالدین محمودکاشانی ، تصحیح محمدرضا برزگر خالقی وعفت کرباسی ، زوار، 1387
معراج السعاده ، ملا احمدنراقی ، نشردهقان ، چاپ دوم ،1379
موعظه وحکمت درنهج البلاغه ، سیدجعفرموسوی اصفهانی ، مشهد، رستگار ، 1389
میزان الحکمه ، محمد محمدی ری شهری ،موسسه دارالحدیث ، 1367
نهج البلاغه ، سیدرضی ، ترجمه محمددشتی ، نشرمشرقین ، 1379
نهج الفصاحه ،  ابوالقاسم پاینده ، جاویدان، 1356

مقالات
« اخلاقیات در غزلیات بیدل» زهرامحمدیان ، عباسعلی وفایی پژوهشنامه ادبیات
تعلیمی ، س4، ش15، پاییز1391، صص200-214     
«بایزیدبسطامی ، آیینۀ الهی » مریم حسینی ، نامه پارسی ، سال دهم ،ش2، 1384،صص 108-117        
« تصوف وشریعت » علی آقانوری ، هفت آسمان ، ، ش16،  زمستان 1381  ص233-266
« توکل ازدیدگاه قرآن » ،حسین حقانی زنجانی ، مکتب اسلام ، س24، ش1،فروردین 1363، صص 41-45   
«شرح حال شیخ ابوعبدالله داستانی عارف گمنام بسطام »سیدهادی میرآقایی ، فرهنگ قومس ، 

با تشکر از محقق و پژوهشگر گرامی ،سید هادی میرآقایی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 فروردین 1393    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: بسطام، شهرستان بسطام، اخبار شهرستان بسطام، مشاهیر شهرستان بسطام، بایزید بسطامی،     |
نظرات()