آن خالق یگانه هیچگاه امید دل منتظران را به یأس مبدل نمی‌سازد و بر بندگان سر بر سجده گذارده، از در لطف بی پایانش می‌نگرد.


در خانه‌ای ساده و صمیمی ، روزها از پی هم می‌گذشتند و دل مجروح شان را با توسل به حضرت حق جلاله و آستان معصومین همام(ع) روانه و نذر می‌نمودند تا آن شهید مظلوم دشت كربلا شافع حاجت شان در نزد حضرت دادار گردد. در دهمین روز از مهرماه سال 1341 هجری شمسی دومین مسافر دشت ایثار و شهادت در خانواده‌ای متدین و مذهبی در میغان،  دیده به جهان گشود. به تبرك كرامت حضرت حق، نامش را كریم انتخاب  نمودند. 

سید كریم همچون دیگر فرزندان خانواده، در دامان پرمهر و محبت مادری مؤمنه(ماهرخ خانم) و پدری دلسوز و متعهد(مشهدی سیدعلی اصغر) پرورش یافت. وضعیت اقتصادی نامناسب آنزمان كه خانواده را با مشكلات بیشمار روبرو ساخته بود موجب شده بود سید كریم حتی در اوان كودكی در شرایطی سخت رشد و سختی كار را با دستان كوچكش لمس نماید و به امید آینده‌ای روشن همراه و همگام خانواده در مقابل مشكلات ایستادگی كند .

در سال تحصیلی 1348 هجری شمسی به همراه شاگردان و دانش آموزان زادگاهش وارد دبستان شد تا مرحله اول تعلیمات عمومی را با موفقیت پشت سر بگذارد.   مشقات زندگی از او انسانی مصمم و با اراده ساخت كه از هر لحاظ وارسته، عاشق و علاقمند به دین و احكام بود و به نوعی از همان اول راه خودسازی و اتكال به خداوند را آزمود. او از همان دوران طفولیت تحت تربیت صحیح والدینش قرار گرفت و با مسائل اسلامی و دینی آشنا گردید.

     با آغاز دوران نوجوانی، سید كریم راه تلاش برای بیشتر دانستن را در پیش گرفت و همیشه بدنبال ابتكار و ابداع بود و در بازیها و فعالیت ها با دوستانش از چالاكی بهینه‌ای برخوردار بود و در كمترین زمان ممكن راه مناسب را در آنها می‌یافت. مهمترین معیارش برای انتخاب دوست ایمان و اعتقادات فرد بود، چنانچه او را در راهش با عزم و اراده می‌یافت . همراهش می‌شد تا در كنار چنین دوستانی از رسیدن به معنویات باز نماند.

سید کریم ارتباط تنگاتنگی با کتابخانه ارشاد داشت. با وجود خستگی و کار از حضور در کتابخانه و شرکت در جلسات غافل نبود . به مطالعه و بیشتر دانستن علاقه مند بود و از کتاب های امانی کتابخانه بهره می برد. از اعضای همیشگی برنامه های کتابخانه به ویژه حضور در کوه پیمایی بود. از سنین نوجوانی اهل حضور در مسجد و مراسم عزاداری سالار شهیدان (ع) در حسینیه ها بود و بیشترین دستمایه های پاک بودن در جوانی را از این اماکن مقدس برای خود ذخیره کرده بود.

  با اوج گیری انقلاب اسلامی او نیز به صف هزاران جوان پرشور و متعهد كه نسبت به آینده مملكتشان احساس مسئولیت می‌كردند، پیوست و با اندیشه‌های والای امام (ره) آشنا شد و از آن هنگام در صدد شناخت آن حضرت برآمد. و این چنین گفته بود: «نائب عصر و ولی فقیه آمده است، ما باید پشتیبان او در هر زمان باشیم». سید كریم در این راه همه چیز را در طبق اخلاص گذاشته و در تكثیر و انتشار اعلامیه‌های امام راحل لحظه‌ای كوتاهی نمی‌كرد و در رساندن نوارها به سایر مبارزین چون یك سرباز وظیفه شناس در تمام لحظات می‌كوشید. شبها به بهانه درس خواندن با دوستانش از خانه بیرون می‌رفت و با نوشتن شعار «مرگ بر شاه» بر در و دیوار كوچه پس كوچه‌های روستا انزجار خود را اعلام می‌نمود.

با پیروزی انقلاب اسلامی و  شروع جنگ تحمیلی او كه برای آزادی میهن و برای به اهتزاز درآوردن پرچم سبز اسلام بر فراز بام ایران اسلامی قلبش در سینه می‌تپید، به همراه برادرش به جبهه‌های نبرد شتافت. وی همیشه به مادرش می‌گفت: «مادرم من از روی خانواده شهدا و اسرا، آنان كه فرزندانشان را در راه دفاع از اسلام فدا كردند، خجالت می‌كشم كه بازگردم. شرمسارم كه در كوچه‌های آبادی قدم بزنم...».

     سید كریم پس از ازدواج با همسری دلسوز، با عنایت خداوندی صاحب دو فرزند شد. شهید حسینیان از انگیزه اش برای حضور در كربلای جبهه‌ها گفته بود: «آمده‌ام تا به ندای هل من ناصر ینصرنی ، رهبر كبیر انقلاب پاسخ بگویم. در این زمان وظیفه هر مسلمانی است كه اسلحه‌ای كه از شهدا بر زمین افتاده بردارد و سنگر شهدا را پر سازد و راه آنان را ادامه دهد تا خون شهیدانمان پایمال نگردد. شرمنده ام، بیشتر از اینكه نعمت بزرگ خداوند را ناسپاسی كردم كه امام و رهبر و مرجع تقلید روح خدا خمینی بت شكن باشد اما توفیق نیافتم بیشتر بشناسمش.! افسوس و صد افسوس كه با او هم عصر بودم ولی از ولایش بهره نجستم و به فرامینش نیندیشیدم تا راه را بیابم. رهبر عزیزمان را تنها نگذارید، همیشه از او تبعیت كنید من كه موفق به دیدارش نشدم. پدرم یا از همرزمانم از طرف من به دست بوسی ایشان بروید. من دیگر تحمل این همه نامردی را ندارم، آخر مگر این ملت آزادی خواه و حق پرست چه كرده است كه اینچنین ناجوانمردانه همه شان بسیج گشته‌اند. آخر مگر در این دنیا استقلال و آزادی جرم است كه اینچنین ملت‌های اسلام را به محاصره اقتصادی و نظامی می‌كشید؟. بدانید خون من از خون امام حسین(ع) و علی اصغر به خون خفته، رنگین تر نیست!. به جهانخواران شرق و غرب بگوئید اگر خانه و كاشانه‌ام را به آتش بكشید و اگر گلوله‌های شما قلبم را سوراخ كند، آرزوی شنیدن یك كلمه ضعف و زبونی آرزوی فروختن دینم را به گور خواهید برد!. به آنها بگوئید: اگر پیكرم را زنده زنده پاره كنند اگر پاره‌های تنم را با آتش بسوزانند و اگر خاكسترم را به دریا بریزند از دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید كه فریاد می‌زنم: اسلام پیروز است و كفر و منافق نابود است. فریاد و دعای همه رزمندگان در اینجا همین است».

    سید کریم همواره از یاد برادر شهیدش سید رضا الهام می گرفت که حدود یک سال پیش ، از سایر برادران سبقت گرفت و به ملاقات سالار شهیدان شتافته بود.همواره به او غبطه می خورد که اگر چه پنج بهار از او کوچکتر بود ، اما در میدان شهادت از او و سایر برادرانش، سبقت گرفته بود.

 سید کریم در آخرین دیدارش از همگان و خانواده اش خداحافظی می‌نماید. از آنان می‌خواهد برایش طلب شهادت نمایند و سفارش كرد كه: «پشت سر جنازه‌ام گریه و شیون نكنید. زینب وار شعار بدهید : حسین حسین شعار ماست ، شهادت افتخار ماست». او به میدان جهاد در راه خدا رفت تا آرزویش به تحقق بپیوندد. سرانجام این رهپوی راه حسینی و یاور خمینی، به همراه همرزمان شهیدش در هنگامه نبرد در تاریخ 25/10/65 در منطقه عملیاتی كربلای 5 در شلمچه و در هنگامه نبرد با مزدوران صدام و اشغالگران کشور رسول الله(ص) ، در اولین ساعات عملیات به ملكوت اعلی پیوست.

با انتقال پیکر پاک دلاور شهید سید کریم ، دومین شهید از سومین شهید از سه فرزند شهید حاج سید علی اصغر ، به میغان طی مراسم  باشکوهی تشییع شد و پیکر پاکش در جوار خونین جامه گان گلزار شهدای میغان به خاک سپرده شده تا مزارش نشانی برای طالبان و خونخواهان حضرت سید الشهداء(ع) و شهدای همیشه تاریخ تشیع باشد.

 روانش شاد 


گزیده‌ای از وصیت نامه شهید


پروردگارا! ما را بر آن دار که مرگ در عرصه پیکار و جهاد را ، هر چند دشوار و سخت ، به مرگ در بستر ترجیح دهم.

 پروردگارا! اكنون كه آهنگ سفر كرده‌ام جز تو به هیچ قدرت دیگری متكی نیستم و در زندگیم دریافتم كه تنها تویی كه در تمام مصائب، انیس و مونسم بودی و تنها تو در اطاعتت و ترك گناهان و توبه از اشتباهات و خطاها كمكم كردی. اكنون كه سبكبارم و بیش از همیشه امیدوار بسوی توام، لطف بی كران توست موجب آزادیم.

عزیزانم! سرورانم! وابستگان نزدیكم! دوستانم و تمام آشنایان و كسانی كه جملاتم را می‌خوانید: در این میدان آزمایش باید آزموده شد، تربیت شد، رشدكرد و به نتیجه‌های مثبت و اهداف عالی رسید تا در آموزشگاه ابدی و ازلی سرافراز بدرآئید. پروردگارا! حال كه توفیق جنگیدن با كفار را به من ذلیل داده‌ای، گام هایم را استوار و در دین مبین ثابت قدم بدار.

مادرم! تو درس صبر و استقامت را از فرزند فاطمه(س)، زینب(س) غمدیده و مظلوم گرفته‌ای. در مشكلات صابر هستی و چون كوه مقاوم با تمام رنج ها و سختی ها مبارزه می‌كنی، جداً كه موجب افتخار خانواده ما هستی. از این پس بیتابی مكن!، شكیبا باش!، صبركن و اشك شوق از دیدگان منورت جاری كن كه فرزندت نجات یافت.

والسلام

با تشکر از وبلاگ شهدای میغان

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 فروردین 1393    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: شهرستان بسطام، اخبار شهرستان بسطام، شهر شهیدپرور میغان، صفحه جهاد و شهادت،     |
نظرات()