سیدهادی میرآقایی: ناصر خسرو شاعر معروف قرن پنجم در سفرنامه نوشته است  «دویم ذی‌القعده از نیشابور بیرون رفتم در صحبت خواجه موفق که خواجة سلطان بود، به راه کوان به قومس رسیدم و زیارت شیخ بایزید بسطامی بکردم. قَدسّ الله روحه»( سفرنامه ناصرخسرو ،  4)

منظور ناصرخسرو از خواجه موفق، خواجه موفق بسطامی است که در این مقاله کوشش شده است با استناد به منابع تاریخی معتبر ، شخصیت وی معرفی و تبین شود .

شرح حال خواجه ابوموفق بسطامی

هبه‌ الله نزد پدرش‌ قاضی ابوعمر بسطامی 1  و جدش‌ ابی‌ طیب‌ صعلوكی‌ در نیشابور به‌ تحصیل‌علوم‌ پرداخت‌. وی‌ در جوانی‌ به‌ جای‌ پدر رهبر شافعیان‌ گردید و به‌ امام‌موفق‌ مشهور شد. و امام‌ ابی‌ اسحاق‌ اسفراینی‌ و زیادی‌ و سایر بزرگان‌و مشایخ‌ از او تبعیت‌ می‌كردند و در مكاتبه‌ از طرف‌ دیوان‌ سلجوقی‌ او را«جمال‌ الاسلام‌» می‌نوشتند و از طرف‌ القائم‌ بامرالله «شیخ‌ اجل‌» خطاب‌می‌كردند(ثابتی 1355: 288)

خواجه موفق بسطامی به‌ نوشتۀ ‌ بیهقی‌ در نیشابور امام‌ حدیثان‌ بودوصاحب مقام ومنزلت .

نویسندۀ «تاریخ مسعودی» در چگونگی حملۀ ابراهیم ینال برادر طغرل  به نیشابور نوشته است «ملطفه ای رسید از بوالمظفر جمحی ،صاحب برید نیشابور،نبشته بود که بنده این از متواری جای نبشت ...ابراهیم ینال به کران نیشابور رسید با مردی دویست و پیغام داد به زبان رسولی که «وی مقدمۀ طغرل و داود و یبغوست اگر جنگ خواهید کرد تا بازگردد و آگاه کند و اگر نخواهید کرد تا در شهر آید و خطبه بگرداند که لشکری بزرگ بر اثر وی است .

رسول را فرود آوردند وهزاهز در شهر افتاد و همه اعیان به خانۀ قاضی صاعد آمدند و گفتندامام و مقدم ما تویی .در این پیغام چه گویی که رسیده است؟ گفت: شما چه دیده اید و چه نیت دارید؟ گفتند:حال این شهر بر تو پوشیده نیست که حصانتی ندارد و چون ریگ است در دیده .قاضی صاعد گفت: نیکو اندیشیده اید، رعیت را نرسد دست با لشکری برآوردن و شما را خداوندی است محتشم چون امیرمسعود اگر این ولایت او را به کاراست ناچار بیاید یا کس فرستد و ضبط کند. امروز آتشی بزرگ است که بالا گرفته است و گروهی دست به خون و غارت شسته آمده اند جز طاعت روی نیست .موفق امام صاحب حدیثان و همه اعیان گفتند صواب جز این نیست که اگر جز این کرده اید این شهر غارت شود خیر خیر...موفق امام حدیثان و دیگر اعیان جمع شدند به استقبال ابراهیم ینال آمدند(دانش پژوه 1384: 388)


باسورث نویسنده تاریخ غزنویان در توضیح «صاحب حدیثان » اشتباه فاحشی کرده است که حتی مترجم دانشمند آن نیز متوجه نشده است . وی با استناد به کتاب الکامل ابن اثیر ،تصریح کرده است« ذکر نام موفق با عنوان صاحب حدیثان خصوصا جالب است ؛ زیرا این نام ظاهرا به وجود هیاتی از انتظامات محلی اشاره می کند که وظیفۀ آن بی تردید حفظ نظم داخلی و دفاع از شهر در برابر راهزنان و عیاران بوده است (ابن اثیر ، 330/4)
می دانیم که در این عصر آشفتگی اقتصادی و تزلزل حکومت محلی، نیشابور از عیاران نیز در زحمت بود. می گویند از جملۀ عواقب نیکی که ورود مجدد سلجوقیان در 431ق/1040م به نیشابور به بار آورد آسایش مردم از عیاران بوده است .
اشارۀ دیگری از حدیثان ( جمع عربی آن احداث ) در نیشابور یا در شهر دیگری از شهرهای خراسان در این دوره در منابع نیافته ایم گرچه بسیار مشهور است که اندکی پیش از این هیئت های مراقب و دسته های ماموران شبه نظامی در سیستان معمول بود . اصطلاح احداث در قرن پنجم هجری (یازده میلادی )بیشتر به مراقبان و ماموران شبه نظامی از شهروندان شهرهای سوریه و بین النهرین اطلاق می گردید و به نظر نمی آید که این اصطلاح در خراسان نیز رایج باشد. در ناحیۀ اخیر با عیارانی که در همه جا حضور داشتند سر و کار داریم . (باسورث 1381: 265)


باسورث با استناد به نوشته کاهن توضیح داده « کاهن اخیرا بی آن که به نتایج روشنی برسد درصدد برآمده است تا معلوم کند که عیاران ایرانی هیچگونه شباهتی با احداث در غرب عالم اسلامی نداشتند .بنابراین تنها به حدس می توان گفت که تشکیلات این احداث نیشابور چه بوده و چه وظایفی داشتند .
نمی دانیم که آیا آن را نظیر فتیان دوره های بعد که خلیفه الناصر از آن حمایت می کرد بورژوازی و طبقات بالا استخدام کرده بودند یا آن که بیشتر همانند احداث دمشق، حلب و موصل و غیره و اخوان آسیای ضغیر سلجوقیان روم و اوایا عصر عثمانی اساس آنان را افرازمندان و سوداگران محلی ریخته بودند .حدس اخیر بیشتر محتمل می نماید زیرا شهرهایی نظیر نیشابور، حلب، دمشق و قونیه ، همگی مراکز بزرگ صنعتی و تجاری بودند. کاهن در اخوان دوره های بعد برخی نشانه های احداث سابق ایرانی را کشف کرده است . (همان : 265)


جالب تر این جاست که در ادامه مطالب بالا، به معرفی امام موفق می پردازد و باز هم متوجه معنی حدیثان نمی شود. در ادامه نوشته است « در نیشابور پیشوای حدیثان، امام ابومحمد هبه الله بن محمد الموفق، عالم شافعی، پسر یک قاضی و نوۀ عالم شهیر ابوالطیب سهل بن محمد صعلوکی بوده است .ماهیت و ترکیب این حدیثان هر چه بوده است آنقدر هست که اگر خواست نیرومندی به مقاومت در برابر سلجوقیان وجود داشت به نظر نمی رسد که دلیلی باشد از این حدیثان که علیه سلجوقیان استفاده نکرده باشند.  (همان :266)

وی در نیشابور، از شأن و مرتبۀ علمی والایی، برخوردار بود. خواجه نظام الملک طوسی، وزیر معروف سلجوقیان، چهار سال از محضر درس خواجه موفق بهره برده است. در کتاب «وصایا» ی منسوب به خواجه، از قول وی، چنین آمده «امام موفق از کبار علمای خراسان و معزز و متبرک و سن او از هشتاد و پنج، گذشته بود و هر که نزد او به قرائت قرآن و حدیث، قیام می‌نمود البته به دولت و اقبال می‌رسید. پدرم مرا از طوس به نیشابور فرستاد و در مجلس شریف آن بزرگوار به استفاده و تعلم، مشغول گشتم و او را با من، نظر شفقت و عنایتی بود و مرا به خدمت او الفت و مؤانستی تمام پیدا شد چهار سال ملازم مجلس او بودم» (مدارس نظامیه و تأثیرات ...، 57)

استاد مجتبی‌ مینوی‌ در كتاب‌ «نقد حال‌» دربارۀ«امام‌ موفق‌» می‌نویسد: «در نیشابور فقیهی‌ بوده‌ است‌ به‌ اسم‌ «ابو محمد هبه‌الله» و معروف‌ به‌ امام‌  موفق‌ كه‌ قبل‌ از ورود سلجوقیان‌ به‌ آن‌ سامان‌ مرد بسیار معنونی‌ بود و در اواخر شوال‌ 429 كه‌ مقدمۀ لشكر طغرل‌ به‌نزدیكی‌ شهر نیشابور رسید، این‌ فقیه‌ و سایر علما و جمعی‌ از رؤسا واعیان‌ شهر مصلحت‌ را در این‌ دیدند كه‌ تسلیم‌ تركمانان‌ شوند و از غارت‌و خونریزی‌ جلوگیری‌ كنند.

طغرل‌ به‌ شهر آمد و یك‌ سال‌ و نیم‌ بعد سلطان‌ مسعود به‌ نیشابور رسید و طغرل‌ را با لشكریان‌ او از خراسان‌ بیرون‌ كرد و امام‌ موفق‌ با طغرل‌ رفت‌. بعد از آن كه‌ سلجوقیان‌ بار دیگر وارد خراسان‌ شدند امام‌ موفق‌ كه‌ جانب‌ ایشان‌ را گرفته‌ بود در پیش‌ طغرل‌ قدر و مقامی‌ حاصل‌ كرد. به‌ این‌ جهت‌ جوانان‌ طالب‌ علم‌ كه‌ می‌ خواستند به‌ دولت‌ و مرتبه‌ای‌ برسند و در اعمال‌ دیوانی‌ سلجوقیان‌ داخل‌ شوند دور این‌ امام‌ را گرفتند و در محضر درس‌ او حاضر شدند و به‌ او تقرب‌ جستند.

طغرل‌ بیك‌ دبیری‌ می‌خواست‌ كه‌ عربی‌ و فارسی‌ بداند و امام‌ موفق‌ یكی‌ از شاگردان‌ خود را به‌ حضور او معرفی‌ كرد. اسم‌ این‌ شاگرد او ابونصر محمد بن‌ منصور كندری‌ بود. مدت‌ دوازده‌ سال‌ بونصر به‌ كارهای‌ گوناگون‌ مشغول‌ بود و در حدود سال‌ 446 ه.ق‌ بونصر را وزیر كرد و او را «عمیدالملك‌» ملقب‌ ساختند. این‌ ترقی‌ بونصر و رسیدن‌ به‌ مناصب‌ عالیه‌ بیشتر موید شد كه‌ مردان‌ نامجو و جاه‌ طلب‌ به‌ امام‌ موفق‌ تقرب‌ جویند و درس‌ خواندن‌ در پیش‌ او را میمون‌ و مبارك‌ بشمارند.(مینوی 1351: 195-6)

ناگفته‌ نماند كه‌ ابونصر قبل‌ از این كه‌ به‌ درگاه‌ طغرل‌ راه‌ یابد نیابت‌ اموال‌ خواجه‌ موفق‌ را برعهده‌ داشت‌. هندوشاه‌ در این‌ مورد می‌ نویسد:«او (موفق‌) را مزارع‌ و اموال‌ بسیار بود و نیابت‌ ضیاع‌ خویش‌ به‌ او(عمیدالملك‌ كندری‌) داد.(هندوشاه نخجوانی 1357: 261)

سهلگی در معرفی جد موفق بسطامی نوشته است: «‌داوود جدّ استاد ابوسعید بسطامی‌ بود و مدّتی‌ متصدی‌ خطیبی‌ گرگان‌ شد و سپس‌ به‌ دهستان‌ باز گردید و در آن‌ خاك‌ مدفون‌ شد نورالله مضجعه‌.(دفتر روشنایی : 139)

و ابوسعید پدر قاضی‌ ابوعمر بسطامی‌ است‌ و پدر قاضی‌ ابوابراهیم‌ و او را فرزندان‌ و نوادگان‌اند یك‌ به‌ یك‌ شان‌ را خدای‌ افزونی‌ دهاد و بر مفاخرشان‌ بیفزایاد و قاضی ابوعمر پدر شیخ امام موفق بود و امام موفق پدر شیخ امام ابوسهل که خدای امور دین و دنیای او را در این سرای و آن سرای ،بر او سهل گرداناد.آرزو داریم که آثار ایشان پیوسته باقی بماند(همان جا: 138)

ثعالبی‌ در تتمۀ یتیمه‌ الدهر در مورد شیخ‌ امام‌ موفق‌ می‌نویسد:«لسان‌الشریعه‌ و حصن‌ الامه‌ و شمس‌ المله ،وامامه الخاصه والعامه ‌» و اشعاری‌ را از «امام‌ موفق‌»ذكر كرده‌ است‌، از جمله‌:

سمحت‌ بروحی‌ فی‌ هواها لاننی                         ‌اَری‌ الموت‌ فی‌ حب‌ الحسان‌ یسیرا

اسیر و قلبی‌ فی‌ هواها مقید                             فاعجب‌ بنسان‌ یسیرا یسیرا(ثعالبی 1353 :186/2)

که ترجمۀ تحت اللفظی آن تقریبا عبارات زیر می شود:

در آرزوی‌ او جان‌ خویش‌ را در طبق‌ اخلاص‌ نهاده‌ام‌. من‌ مرگ‌ را در دوستی‌ خوبرویان‌ ساده‌ و آسان‌ می‌بینم‌، اسیر او هستم‌ و قلبم‌ در آرزو و عشق‌ او گرفتار شده‌ است‌ این‌ چه‌ انسان‌ عجیبی‌ است‌ كه‌ ساده‌ اسیر می‌شود و می‌رود.

ثعالبی درادامه نوشته است « و كتب‌ الی‌ بعض‌ اصحاب‌ الحكام‌:

یا ایها الحاكم‌ الحاكی‌ شمائله‌ُ                            حیا الربیع‌ و بدرا لی‌ محیاها

اظن‌ّ نار اشتیاقی‌ نحوه‌ اشتغلت‌                         حتی‌ اعارته‌ُ حماه‌ حمیاه‌ُ (همان جا : 187)

نویسندة‌ تتمۀ یتیمه‌ الدهر شعری‌ را از ابوالهیجا علی‌ بن‌ حمدان‌ خوافی‌ درباره موفق‌ آورده‌ است:

ان‌ الموفق‌ لوكانت‌ انامله                                  ‌ُبحرا الا´ذن‌ اهل‌ الارض‌ بالفرق‌

و لو نثرت‌ُ علی‌ الدنیا محاسنه‌                          ما انبتت‌ غیر حسن‌ الخلق‌ و الخُلق‌ (همان جا:256)

در برخی تذکره های عربی تصریح شده که باخرزی صاحب «دمیه القصر»به همراه ابونصر کندری در کلاس درس خواجه موفق بسطامی شرکت می کرد. از جمله :یاقوت حموی نوشته است: ابوالحسن بن ابی القاسم زیدبیهقی در کتاب «مشارب التجارب فی اخبار الوزیرابی نصرمحمدبن منصور کندری »ذکر کرده است که در سال 434 باخرزی نیز همانند کندری در مجلس درس امام موفق نیشابوری شرکت می کرد و از افادات وی بهره می برد.(رضازاده 1377: 136)

باخرزی‌ در «دمیه‌ القصر» قطعه‌ شعری‌ را از ابوحفص‌ عمر بن‌ علی‌مطوعی‌ كه‌ در مدح‌ موفق‌ سروده‌ آورده‌ است‌.


(لله فینا) الامر و التدبیر                                             وصلاحنا فیما اقتضی‌ التقدیر

لم‌ یُجعل‌ الشیخ‌ الموفق‌ صَدرنا                                   اِلا و حق‌ّ لمثلهِ‌ التصدیر

سبق‌ الائمه‌ و الشباب‌ بمائه                                      ‌ریّان‌ لم‌ یسبق‌ الیه‌ قتیر

و لقد نظرنا فی‌ الصدور فماله                                     ‌فیمن‌ راینا مشبه‌ و نظیر

هو نكته‌ و كل‌ّ كلامه                                               ‌نكت‌ تعیّد هن‌ّ و هی‌ تُسیر (باخرزی 1971: 974/2)

در منابع‌ آمده‌ كه‌ خواجه‌ موفق‌ صاحب‌ تألیفات‌ و مصنفاتی‌ بوده‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ اطلاعی‌ از آنها به دست‌ نیامد

خواجه‌ موفق‌ درسال‌ 440 ه.ق‌ دیده‌ از جهان‌ فرو بست‌ و دو پسر به‌ نام‌های‌ سعید و محمد (ابوسهل‌) از او به‌ یادگار ماند افراد بزرگی‌ مانند ابوصالح‌ و ابوبكر ابن‌ ابی‌ زكریا از او روایت‌ نقل‌ كردند.

همان گونه که پیش تر ذکر شد بسطامی نزد طغرل سلجوقی اعتبار و اهمیت داشت و منظور ناصرخسرو از سلطان، همان طغرل سلجوقی است .

ابوسهل بسطامی، تدریس وتربیت شاگردان و نظارت در کار پادشاه

محمد معروف به ابوسهل  فرزند خواجه موفق از بزرگان عصر خود در خراسان و عراق بود و مثل نصری و ابی حسان مزکی و ابی حفص بن مسرور دارای مقام و احترام بود او برای استماع حدیث به سفرهای گوناگون رفت و از نصروبی، ابوحسان مزکی و ابن مسرور حدیث شنید وقتی پدرش فوت کرد او هفده سال داشت و دوستانش حق پدر را بر او رعایت کردند و او را به ریاست رساندند.

ابوالقاسم قشیری در تهیة اسباب و مقدمات رساندن او به ریاست کوشش کرد و همچنین از طغرل بیک خواست که از محمد پیروی کند و او نیز پذیرفت و خلعت برایش فرستاد و او را مانند پدرش ملقب به «جمال الاسلام» کرد. محمد چون صاحب رأی و اندیشه بود و مقبولیتی نزد خاص و عام یافت، بزرگان نیشابور بر او حسادت ورزیدند و با او دشمنی کردند. کم‌کم بزرگان علیه او پیش طغرل بدگویی کردند. وی نیز محمد را از تدریس و وعظ منع کرد.

استاد فروزانفر در مقدمة رسالۀ قشیریه مطالبی را در مورد ابوسهل از کتب «طبقات سبکی» و «تبیین کذب...» ترجمه کرده و آورده است:

«ابونصر کندری ظاهراً از بیم آن که ابوسهل به وزارت رسد و نیز به سبب اختلاف عقیده (کندری، حنفی بود) در سال 445 از طغرل اجازه گرفت که روافض و مبتدعه را بر منابر لعن کنند و در نتیجه به فرمان وی خطبا، اشعریه را نیز لعن کردند. و ابوالحسن اشعری را ملعون خواندند و فقها و محدثین خراسان از آن جمله امام الحرمین و ابوسهل بن موفق و ابوالقاسم قشیری سخت به مخالفت برخاستند و ابوبکر بیهقی نامه‌ای پندنامه به ابونصر کندری نوشت ولی سودمند نبود» (طبقات الشافعیه ، 172/2، تبین .. ، 100) و قشیری نیز نامه‌ای متضمن نفرت و استغاثه و رد منکرین اشعری به شهرها و نیز علما فرستاد و کندری فرمانی از جانب طغرل صادر کرد مشعر بر آنکه مخالفان را از نیشابور نفی بلد کنند.
چون این فرمان به نیشابور رسید و خوانده شد عوام و اوباش به خانة قشیری ریختند و او را کشان‌کشان به زندان «کهف دز» بردند و امام الحرمین پنهان شد و از راه کرمان به حجاز گریخت و ابوسهل محمد بن موفق به ناحیه باخزر رفت و جمعی از یاران کاردیده و جنگجوی خود را تعبیه کرد و به دروازه نیشابور لشکرگاه ساخت و از حاکم شهر رهایی قشیری را مطالبه کرد و چون حاکم، قشیری را آزاد نکرد او شبانه به نیشابور در آمد و اعوان و انصار خود را گرد آورد و مردم نیشابور از حاکم خواستند تا دست از قشیری بردارد. او به لجاج ایستاد و جنگ درگرفت.


ابوسهل، قشیری را از زندان بیرون کشید و آنگاه قشیری و ابوسهل به شکایت نزد طغرل رفتند و حاکم نیشابور از راه دیگر به ری رسید ولی طغرل به گفته قشیری در دافع از اشعری قانع گشت و ابوسهل را به زندان افکندند و اموالش را گرفتند و قشیری ناچار به بغداد رفت.» (رسالۀ قشیریّه ، 29)

در منابع تاریخی تصریح شده است چون ابوسهل و پدرش، از رهبران مهم فرقه شافعیه و دانشمندان بانفوذی در نیشابور بودند علویان نیشابور کوشش کردند با مصاهرت و خویشاوندی، با شافعیان پیوند وحدت و همدلی داشته باشند و از این طریق، قدرت خود را در نیشابور تقویت سازند برای نمونه ذکر می‌شود که ابومحمد حسن بن زید حسنی، فرزند ابوالقاسم زید، که منصب نقیب النقبایی نیشابور را پس از پدرش در 552 ق به دست گرفت با دختر امام موفق بسطامی، رهبر فرقه شافعی ازدواج کرد. (لباب الانساب والاعقاب ،  608/2) از نتایج این ارتباط فامیلی، به پایان رسیدن منازعه فرقه‌ای بود و در واقع، انگیزه ابو محمد حسن کمک به برادر زنش ابوسهل بود (علویان خراسان ...،  127)

با به سلطنت رسیدن الب ارسلان، ابوسهل مجدداً به فعالیت پرداخت و ظاهراً نزد سلطان منزلتی یافت امّا بعدها الب ارسلان سیاست دیگری در پیش گرفت، نخست ابوسهل را دلگرم ساخت و بعد در توطئه‌ای او را به قتل رساند اما به نوشتة ابن اثیر سلطان او را با مرکب همسرش به بغداد فرستاد و فرمان داد تا در بغداد به نام او خطبه بخواند که او در راه درگذشت.

ذهبی با ضعیف شمردن این گزارش می‌نویسد سلطان حتی از او وزارت هم خواسته بود اما ناگهان در توطئه‌ای او را کشتند ( شذرات الذهب،  143/18) اسنوی نیز گزارش ذهبی را تأیید کرده است. ( طبقات الشافعیه ،  224/1)

 یادداشت ها

1- قاضی ابوعمربسطامی ابوعمر فرزند ابوسعید بسطامی در بسطام، مقدمات علوم را فرا گرفت و برای ادامۀ تحصیل به شهر نیشابور که آن زمان یکی از بزرگ‌ترین مراکز فرهنگی ایران محسوب می‌شد، مهاجرت کرد و از علمای معروف شافعی آن شهر شد و از ازدواج او با دختر ابوطیب صعلوکی، دانشمند بزرگ شافعی نیشابور، خاندانی، متشکل از مردان و زنان نامدار در دانش‌های دینی و فقه شافعی که حدود 150 سال پیشوایی مذهبی - اجتماعی شافعیان نیشابور را بر عهده داشتند، به وجود آمد. (منتخب السیاق ، 558) نگارنده شرح حال کامل وی و خانواده اش را نوشته ودرروز سه شنبه 7آذرماه 1391 ،شماره 942   ، ص11همین هفته نامه  به چاپ رسیده است .

کتابنامه

باسورث ، کلیفورد ادموند ، 1381، تاریخ غزنویان ، ترجمه حسن انوشه ، امیرکبیر ،

باخرزی،علی بن حسن ،1993م،دمیه القصر،تحقیق محمدتونجی ،بیروت ،دالرجیل

بیهقی ،ابوالفضل ،1384،تاریخ بیهقی ،به کوشش منوچهر دانش پژوه ،تهران ،هیرمند

ثعالبی نیشابوری ،ابومنصورعبدالملک ،1353ق،تتمۀ یتیمه الدهر،به کوشش عباس اقبال،

حاکم نیشابوری ،ابوعبدالله، 1375،تاریخ نیشابور،ترجمۀ محمدبن حسن خلیفۀ نیشابوری ،تصحیح دکترمحمدرضاشفیعی کدکنی ،تهران ،نشرآگه

سبکی ،تاج الدین عبدالوهاب،1976،طبقات الشافعیه الکبری ،تحقیق محمودمحمدالطناحی وعبدالفتاح محمدالحلو،عیسی البابی الحلبی ،قاهره

سهلگی ،محمدبن علی ،1384،دفترروشنایی ،ترجمۀ محمدرضاشفیعی کدکنی ،چاپ دوم ،تهران ،سخن

صریفینی ،ابراهیم ،1403ق،تاریخ نیسابور(منتخب السیاق عبدالغافرفارسی)به کوشش محمدکاظم محمودی ،قم ،میراث مکتوب

قشیری ،ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن ،1387،رسالۀ قشیریّه ،ترجمۀ ابوعلی حسن بن احمدعثمانی ،تصحیح بدیع الزمان فروزانفر،به کوشش احمدمهدوی دامغانی ،تهران ،زوار

مویدثابتی ،علی ،1355،تاریخ نیشابور،تهران ،انجمن آثارملی

میرآقایی،سیدهادی،1387،بسطام نامه ،مشهد،سیمرغ خراسان

مینوی ،مجتبی ،1351،نقدحال ،خوارزمی

ناصرخسرو ،1375،سفرنامه ، به کوشش دکترمحمددبیرسیاقی ،چاپ ششم ،تهران ،زوار

نخجوانی ،هندوشاه ،1357،تجارب السلف ،به کوشش عباس اقبال ،چاپ سوم ،کتابخانۀ طهوری


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 شهریور 1395    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: بسطام، شهرستان بسطام، اخبار شهرستان بسطام، مشاهیر شهرستان بسطام،     |
نظرات()