احمد سعیدی: چImage result for ‫احمد سعیدی جانباز‬‎هارمین بار و آخرین باری که توفیق نصیب شد تا به سرزمین های نور و جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شوم، در تاریخ 31 فروردین 61 بود؛ یعنی حدود یک سال پس از اعزام قبلی که در عملیات بدر شرکت کرده بودیم و اینکه به نام کاروان راهیان کربلا.

بعد از عید نوروز، امام امت خمینی عزیز در یک سخنرانی مهم، ضمن تاکید بر ادامه جنگ تا پیروزی و حتی تا رفع فتنه از عالم، از جوانان خواست که به جبهه ها هجوم ببرند و فرمودند: رفتن به جبهه ها امروز از اهم واجبات است و باید جبهه ها را پر کنید.

من نیز بیش از این تحمل نکردم و لذا وقتی که بر اساس نیاز جبهه به نیروی جدید، اعلان شد که اعزام رزمندگان انجام خواهد شد و البته تبلیغات فراوانی هم صورت گرفته، با سخنرانی ها و تشویق هایی که شد، تعداد زیادی از بسیجی ها ثبت نام کردند.

پس از عملیات بدر و شهادت تعداد زیادی از رزمندگان؛ از جمله ده نفر از بچه های بسطام، بسیجیان بیشتری اعلان آمادگی کردند تا اسلحه به زمین افتاده شهیدان را بردارند و سنگرها را پر کنند؛ لذا اگر همیشه و در اعزام های قبلی یک گردان به نام گردان کربلا از شاهرود اعزام می شد، در این نوبت نیروهای شهرستان شاهرود به دو گردان رسیدند که سهم بچه های بسطام حدود 60 تا 70 نفر بود.

ما هم مخفیانه و به دور از چشم پدر و مادر ثبت نام کرده بودیم، مخفیانه بدین جهت که برادران بزرگوارم محمد آقا و حسن آقا هم برای چندمین بار می خواستند به جبهه بروند؛ بخصوص بعد از شهادت پسر عمویم شهید حسین سعیدی که البته حسن و حسین همیشه با هم بودند....

تاریخ و زمان اعزام فرا رسید، قرار مراسم بدرقه رزمندگان توسط مردم را در استادیوم شاهرود گذاشته بودند؛ یعنی چون تعداد اعزامی ها زیاد بود، این بار برنامه را آنجا گذاشتند. من ساکم را بسته بودم؛ ولی والدین گرامی تا آخرین لحظه می گفتند یا تو یا حسن. من می گفتم حسن نیاید و او هم می گفت احمد نمی آید. گفتند حالا که حسن می رود، تو باش دفعه بعدی برو، آقاجان و مادر و خواهرها و فامیل همه آمده بودند استادیوم؛ ولی من طاقت نداشتم و نمی توانستم از دوستانم دل بکنم؛ لذا چیزی نگفتم و قرار گذاشتم مخفیانه سوار شوم؛ یعنی ساکم را فرستادم داخل اتوبوس و خودم منتظر فرصت بودم.

استادیوم خیلی شلوغ و جمعیت زیادی بود، همه شعار می دادند، صلوات می فرستند، بلندگوها سرود پخش می کردند و می گفتند سوار شوید. برخی از پدر و مادرها برای آخرین بار فرزندان خود را در آغوش می گرفتند، بعضی فرزندان نیز آخرین بوسه های پدر شهید خود را می چیدند.

همه که سوار اتوبوس شدند، من هم در یک چشم به هم زدن پریدم داخل ماشین و مخفی شدم. حالا همه بچه ها سرها را از پنجره اتوبوس بیرون کردند و دارند خداحافظی می کنند و شعار می دهند؛ ولی من در انتهای ماشین زیر صندلی ها پنهان شدم، هم خوشحال از اینکه بالاخره سوار شدم و هم نگران از اینکه نکند متوجه شوند و پیغام دهند که مرا پیاده کنند، اتوبوس ها که از شهر بیرون رفتند و به پلیس راه رسیدند و مطمئن شدم، از زیر صندلی آمدم بیرون.

فردای آن روز همه نیروهای استان در شهر سمنان یک راهپیمایی بزرگی انجام دادند و پس از برنامه اعزام و حرکت به سمت جبهه، به اهواز رسیدیم و در مقر تیپ 21 امام رضا علیه السلام مستقر شدیم.

در اعزام های قبلی ما جزو لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام بودیم؛ ولی از این به بعد، جزو لشکر پنج نصر و در تیپ 21 امام رضا علیه السلام سازماندهی شدیم.

گفتم که در این اعزام نیروهای زیادی از شهرستان شاهرود آمدند؛ لذا دو تا گردان کربلا تشکیل شد و هنگام سازماندهی، تعدادی از بچه های بسطام در گردان کربلای یک و برخی هم در گردان کربلای دو قرار گرفتند، من در یک گردان بودم و برادر بزرگوارم حسن آقا در گردان دیگر.

اسامی برخی از 60 تا 70 نفر از شهیدان گرانقدر و دوستان رزمنده عزیزم در این اعزام که به یاد مانده عبارتند از:

شهید احمد آقایی، شهیدان محمد حسن و محمدحسین رضایی، شهید شیخ ابوالقاسم صفاری، شهید شیخ محمد محمدی، شهید منصور(علیرضا) نوروزی، شهید علیرضا موحدی، شهید محمدرضا حلاجان، شهید محمود محمدی، شهید محمود حاج قاسمی، و برادران محمود حاج قاسمی، حسین رضوانی، حسن حسنی، حسن سعیدی، حسن رضوانی، مجید محمدی، مسعود نوروزی، محمد بسطامی، محمدرضا غیاث الدین، حاج محمد اسماعیل بسطامی، محمود مطلبی، مرحوم اسدالله بخشی، منصور احمدی، احمد احمدی، غلامرضا غیاثی، عباس متحدی، حمید اسماعیلی، علیرضا حسنی، علی باقری، علی میرباقری، محمد موحدی، محمدحسین رضوانی، احمد موحدی، حسین وکیلی، حمید حیدری، علیرضا غیاث الدین، محمود مرادی، علی کاملی، مصطفی صفار، محمد فردوسیان، علی بسطامی، احمد رضوانی، علی موحدی، مرتضی حسنی، رضا غیاث الدین، محمد بهشتی، حسن خونجگری، محمد آقایی، محمد رضوانی، علیرضا متحدی، حسن رسولی، کمال گلپایگانی، مرحوم رمضانعلی بخشی، رمضانعلی محمدی، حبیب غیاثی پور، علی میرباقری ......  (با عرض پوزش از بقیه برادران بسطامی ام که نام شریفشان در ذهن نمانده بود)

ادامه دارد....

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: بسطام، شهرستان بسطام، اخبار شهرستان بسطام،     |
نظرات()