Image result for ‫احمد سعیدی جانباز‬‎احمد سعیدی:چهارمین بار و آخرین باری که توفیق نصیب شد تا به سرزمین های نور و جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شوم، در تاریخ 31 فروردین 61 بود؛ یعنی حدود یک سال پس از اعزام قبلی که در عملیات بدر شرکت کرده بودیم و اینکه به نام کاروان راهیان کربلا.

اینک با کل گردان کربلا به منطقه حمیدیه اهواز در نزدیکی روستای حمیدیه منتقل شدیم، چادرها برپاست؛ یعنی همان چادرهایی که دوستان و برادران شهیدمان در عملیات والفجر8 مستقر بودند، دوستان شهید شیخ علی فردوسی، شهید شیخ محمد خونجگری، شهید حسن متحدی، شهید سیدحمید هاشمی، شهید محمد اصغری، شهید محمد غیاث الدین، شهید محمد جاجرمی، شهید عبدالله ذوالفقاری، شهید منصور مرادی.... جای ما در نزدشان خالی!

تا زمانی که بچه ها بخواهند توسط فرماندهان سازماندهی شوند، هر تعدادی رفقا در یک چادر مستقر شدیم و شب را استراحت کردیم؛ البته چه استراحتی که از فرط گرما و پشه نمی توانستیم بخوابیم و به ناچار بیشتر شب را بیرون چادر و در محوطه قدم زدیم.

به هر حال فردا سازماندهی شدیم  و ما در دسته برادر موسوی قرار گرفتیم. مراد از هر دسته یعنی متشکل از حدود 22 نفر است که یک فرمانده و دو تا معاون، سه تا آرپی چی زن و هر کدام دو تا کمک، یک تیربارچی که او هم دو تا کمک داشت، تک تیرانداز، امدادگر و ...؛ هر سه دسته یک گروهان را تشکیل می دهند و هر سه گروهان نیز یک گردان. در کنار این تعداد نیرو، تعدادی به عنوان تبلیغات، برخی تدارکات، تعدادی پیک و منشی و بی سیم چی، فرماندهان، معاونان، برخی هم بودند که نام نیروی آزاد را داشتند، به هر حال مجموع هر گردان به حدود سیصد نفر می رسید.

سازماندهی که انجام گرفت، من می خواستم تک تیرانداز بشوم؛ ولی با اصرار رفقا به عنوان آرپی جی زن در یک دسته قرار دادند که کمک های من هم برادران احمد موحدی و مهدی جلالی بودند، دو تا آر پی چی زن دیگر هم برادر عزیز حسن حسنی و حبیب مظفری بودند. برادران حمید اسماعیلی و عباس متحدی و رمضانعلی محمدی هم در دسته ما هستند و فرمانده گروهان ما برادر عماد بود.

تا اینجا هنوز همه بچه های بسطام؛ یعنی دو تا گران کربلا با هم هستیم، برخی در گردان کربلا1 و برخی در گردان کربلا2. البته بعضی از بچه های بسطام هم در واحدهای تیپ 21 امام رضا علیه السلام هستند و هر چند روز یک بار هم همه بچه های بسطام دور هم جمع می شدیم و گفتگو و جلسه بود.

آموزش ها شروع شد، روزها کلاس و شب ها هم رزم و مانور؛ گاهی جلسه قرآن، گاهی بازی، زمانی کلاس عقیدتی، کلاس شیمیایی، زمانی آموزش نظامی، ساعتی استراحت، ساعتی نماز و دعا و سینه زنی دوره و مجلس روضه و مصیبت و ساعتی هم به راز و نیاز که البته برخی از بچه ها این قسمت برنامه را به تنهایی یا دو نفره برگزار می کردند.

صبح ها بسیاری یک ساعت به اذان بیدار می شدند، نماز شب و نماز جماعت صبح در یک چادر بزرگ که به عنوان حسینیه درست شده برگزار می شود، امام جماعت نیز حاج آقا دایی غلام قندهاری است و بعد از آن برادر حاج رضا واحدی زیارت عاشورا می خواند.

معمولا مراسم سینه زنی دوره و ذکر مصیبت در غروبها برگزار می شد که تا اذان مغرب ادامه داشت و پس از آن هم با حال خوبی نماز جماعت برقرار می شد، گاهی هم جلساتی با برادران مهدی جلالی و مرتضی عرب داشتیم که قرآن و دعا می خواندیم و نیز نوارهای اخلاق آیت الله مظاهری را گوش می کردیم.

روزها هوا خیلی گرم است و پشه ها هم بطور مفصّل و مکرّر همه جای بدن را نوازش می دهند؛ حتی از روی جوراب های ضخیم، چنان نوازش می کنند که سریع خون بیرون می زند، این حالت برای هنگام نماز خیلی سخت بود!

در همین ایام چون زمان امتحان تربیت معلم بود، با چند نفر از بچه ها برای شرکت در آزمون به اهواز رفتیم، دو روز را در اهواز بودیم و امتحان دادیم؛ ولی هیچ یک از ما قبول نشدیم.

نیروهای تبلیغات گردان کار خودشان را شروع کردند، عکس یادگاری می گیرند، تکی و دسته جمعی، ضبط و دوربین آوردند که هر کسی می خواهد چند جمله ای صحبت کند تا به عنوان پیام به امت حزب الله برای بعد از شهادتش باقی بماند.

در همین روزها مرحوم آیت الله طاهری امام جمعه شاهرود به همراه مرحوم حاج شیخ عبدالعظیم حسنی و چند نفر دیگر از پدران شهیدان، برای دیدار از رزمندگان و بچه های شاهرود و بسطام به منطقه و دیدار ما آمدند. همچنین گروهی از آشپزها به آن محل آمدند از جمله آقای حاج نورمحمد ناصری.

گفته شد که نیروهای بچه های شاهرود دو تا گردان را تشکیل می دادند، از این به بعد گردان ها را از هم جدا کردند. عراق در جبهه مهران پاتک زده و قرار است گردان کربلا1 را به آنجا اعزام کنند و گردان کربلا2 که من هم در آن هستم به جزیره برویم.

به همین جهت کل بچه های بسطام در یک محل جمع شدیم، مراسم نوحه خوانی، فیلمبرداری و عکس گرفته شد، کسی چه می دانست که در مراسم بعدی چه کسانی هستند و چه کسانی شهید خواهند شد؛ لذا خداحافظی ها هم خودش یک برنامه مفصل دیگر بود که به هر حال انجام شد، عکس های یادگاری جمعی، چند نفره و تکی گرفته شد، عکسی هم من با برادر بزرگوارم حاج حسن آقا گرفتیم که در آن گردان بود و قرار است که به مهران بروند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 خرداد 1396    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: بسطام، شهرستان بسطام، اخبار شهرستان بسطام،     |
نظرات()